خرید بک لینک
میدونی دخترک همیشه این فصل که میشه ....همین الان بهار که هر صبح صدای گنجشک ها بیدارت میکنه و نسیم اول صبح حالت رو سرجا میاره...من مرور میکنم....که پارسال این موقع چه ارزوهایی داشتم چه ادمی بودم....بعد میشینم میپرسم از خودم چه حسرت هایی داری....چقدر تلاش کردی که نزدیک تر بشی به کسی که آرزوش رو داری....الان کجا ایستادی....میدونی دخترک خیلی جاها میتونستم بیشتر کوتاه بیام و زندگیم یه شکل دیگه ای داشت

برچسب: نویسنده: نگار نیکنام تاريخ: پنجشنبه 7 ارديبهشت 1396 ساعت: 14:41

خاله زنگ میزنه و میگه سوغاتی ها رسید....خواهرت با هیجان تلفن رو میبره اتاق و از سفر خاله میپرسه ....عادت ندارم فال گوش وایسم. هند و سوغاتی هاش همیشه جذاب هستن.... فرداش خواهرم زنگ میزنه و میگه در مورد یه موضوعی میخوام باهات حرف بزنم هر چند زوده ولی تو ذهنت داشته باش....داشتم با تسبیح شیوانا که اورده با دستم بازی میکردم و می پرسیدم عین هسته میوه هستن چه با نمکن....که خاله ت گفت بهار به من گفته من ت

برچسب: نویسنده: نگار نیکنام تاريخ: پنجشنبه 7 ارديبهشت 1396 ساعت: 14:41

داشتم به این فکر میکردم که امسال هیچ هیجانی برام نداره و هیچ برنامه ای ندارم.... چند سال خواسته هام مشخصه و کاری از پیش نمیره....میدونی دخترک ازت ممنونم که تغییر بودی واسه من....خوب اتفاق کمی نبودی و نیستی...یه اعتراف بکنم...هنوز حس میکنم اگه پسر بودی شاید ازت دل نمیکندم....خوب دیگه بیشعور بودم قبلا....ولی الان تو این زمینه شعور و آگاهی دارم. پس اینجا ازت ممنونم. و اینکه خواهرت داره بزرگ میشه و من

برچسب: نویسنده: نگار نیکنام تاريخ: پنجشنبه 7 ارديبهشت 1396 ساعت: 14:41

صفحه بندی